تبليغاتX
پرانتزی باز

پرانتزی باز


خياباني كه هر چه ميروي تمام نميشوند

هميشه اتفاقي ست

چند ميليارد نفس منحصر به فرد را مينشود

وقتي جهان در استوانه اي سفيد ميدود تا لبانت را بلبد

تخم ِ گلي كه ميتركد توي ِ آخرين پك    انتحار مدوري ست

دايره اي بزرگ شده     چشمهاي ِ  بي نفس ِ موهوم

بعد از زمين ستاره اي متولد مي شود

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 22:25 توسط |


سبك  اما صبورانه  دم ميكشيد  پدرم  لاي ملحفه اي  سپيد-سياه

توي  لحظه هايي كه كوهه هاي يخ روي گونه هامان ميبست  

كنار شرجي نبودنت

خزر با قطره هاي حسرتم تبخير شده  

نمك زمين را متبلور به ساعتي شماته دار ميكند

زخمي كه از تو برداشته ام   

يادم باشد    هيچ  كس   هيچ  

ستاره اي كه در خودش جمع ميشود را نمي فهمد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 22:57 توسط |



 



Design by : Night Skin