|
پرانتزی باز |
|
|
زندگی در ابعاد ِ در هم تنیده سماعی ست
با لامسه ی ِ انحنا
کو تا ستاره ای به دنیا بیاید بترکد
ماهی جان حوضِ حیاط تنها سر ِ
آب دارد
بیا به در یادم برویم
غنچه ها را رویِ تن
مان خال کنیم
تویِ شقیقه
هامان خالی
خودم را کشته بودم و داشتم فکر می کرد
این خواب ِ کوتاهی می تواند باشد
از تو دورم
دوووود دوووووووورم
دورتر می روم
بهشت ِ تو تنها بازیچه یِ
کودکانِ کوچه می ماند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 13:32 توسط |
سالها در پاره ای از خواب ِ باکره ات هزار توی ِ لحظه یخ بود
گره ِ باز که می بستی به شب هم می گفتی دراز بشود چشم ِ ماه را کور کند
ببرها را به کدام سایه قرض داده ای؟!
روی ِ تن ات ماهی ها دندان ِ زوزه درآورده اند
سالهاست وقتی عاشقم دوری می کنم
سر به دارها با همه چیزی کوتاه نمی آیند
سالهاست برف ِ کدر می بارد شمال ِ سیاهی شده ای
شغالهای ِ قطبی توی ِ سرت قار می کنند
مثل ِ پارس ِ آل سگ ِ بزرگی کرده ام
مواظب ِ تخم ِ جن ها باش
اینجا سوگ ِ بزرگی ست
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 2:44 توسط |
خياباني كه هر چه ميروي تمام نميشوند
هميشه اتفاقي ست
چند ميليارد نفس منحصر به فرد را مينشود
وقتي جهان در استوانه اي سفيد ميدود تا لبانت را بلبد
تخم ِ گلي كه ميتركد توي ِ آخرين پك انتحار مدوري ست
دايره اي بزرگ شده چشمهاي ِ بي نفس ِ موهوم
بعد از زمين ستاره اي متولد مي شود
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 22:25 توسط |
سبك اما صبورانه دم ميكشيد پدرم لاي ملحفه اي سپيد-سياه توي لحظه هايي كه كوهه هاي يخ روي گونه هامان ميبست كنار شرجي نبودنت خزر با قطره هاي حسرتم تبخير شده نمك زمين را متبلور به ساعتي شماته دار ميكند زخمي كه از تو برداشته ام يادم باشد هيچ كس هيچ ستاره اي كه در خودش جمع ميشود را نمي فهمد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 22:57 توسط |